X
تبلیغات
عشق ستار



 

  

 

بالاخره بعد از یک سال انتظار یکبار دیگر سعادتی نصیب ما شد که باز در کنسرت ستار (این خواننده وهنرمند بی بدیل) شرکت نمایم. بگذارید از اول ماجرای آن شب بیاد ماندنی و پر از خاطره را شرح دهم.

روز سوم که برابر بود با چهارم فروردین ماه ساعت 4 بعد از ظهر به سمت محل اجرای کنسرت یعنی بستان روتانا حرکت کردیم که البته 3 نفر از دوستان مرا همراهی کردند و به امید این که بتوانند ستار را از نزدیک ببینند به محل کنسرت آمدند ولی به دلیل قیمت بالای بهاء بلیط (140 هزارتومان) بلیط تهیه نکرده بودند. وقتی به هتل بزرگ بستان روتانا رسیدیم تقریبا خلوت بود و هنوز تا ساعت شروع برنامه 4 ساعت مانده بود. وارد هتل شدیم مکان بسیار زیبا و بزرگی بود دارای چندین طبقه با امکانات ویژه عالی که در قسمت زیر زمین آن تالار بسیار بزرگی همراه با یک سالن جهت سلف سرویس.

به دلیل آشنایی که با تدارک دیدگان آن کنسرت پیدا کرده بودم وارد تالار شدم. که در آن موقع استاد اکبر گلپایگانی و محمد حیدری مشغول صحبت کردن بودند و کمی با فاصله ستار عزیز مشغول مکالمه تلفنی بود گویا مسیله مهمی در میان بود که ما از آن بی خبر بودیم کمی بعد همه چیز فراهم بود برای شروع برنامه.

 حدود ساعت 8 شب بود که زیر زمین هتل مملو از جمعیت مشتاقان این شب نشینی شد و مردم وارد تالار شدند و بر روی صندلی های مخصوص که در بلیط آنها قید شده بود نشستند. در اینجا لازم دیدم به این نکته اشاره کنم در بین کنسرت های که تا کنون شرکت کرده و یا شنیده بودم این کنسرت و یا بهتر بگویم این شب نشینی وجهه و شرایط ویژه ای داشت چرا که بلیط ان به سختی و فقط در یک مکان آن هم با رزرو قابل دریافت بود با آن قیمت بالا، تمامی میزها با شماره های مخصوص هر بلیط ، سلف سرویس و....  و خلاصه جو متفاوتی داشت.

شروع برنامه با اجرای شهرام فرشید آهنگساز جوان آغاز شد که بهترین موقع برای صرف شام بود که در زمان اجرای سه آهنگ ایشان مردم به صرف شام پرداختند. سپس مهران که مجری گری برنامه را نیز به عهده داشت و زحمت های زیادی در هماهنگ کردن آن داشت به خواندن 3 آهنگ پرداخت و حال و هوای بزم را از آن کسالت قبلی بیرون آورد.

 

مهران مجری برنامه:

خانم ها، آقایان امیدوارم که تا این لحظه به شما خوش گذشته باشد نوبت می رسد به صدای جاودانه عشق ستار.

 

 

صدای تشویق تمام سالن را پر کرد و گروه موزیک آهنگ سر سپرده را می نوازد شاید نتوان آن لحظه را تصور کرد. ولی باید اعتراف کنم یکی از بهترین لحظات عمر من بود تمامی جایگاه را دود فرا گرفت و خواننده اول ایران در میان اوج احساسات مشتاقان شروع به خواندن نمود: یه روز می دونم بی خبر سر زده از راه می رسی جون خسته از بیدار شب با صبح فردا می رسی با صبح فردا می رسی.

 

 

پس از اتمام ترانه سرسپرده ستار عزیز از تمامی حضار به خاطر ابراز احساسات تشکر نمود و آهنگ های شهر غم، گل حسرت، صدای بارون، همسفر، گل پونه، گلپری جون، شازده خانم، عاشق خجالتی، خاکی و آخرین تلاش را به زیبایی هر چه تمامتر اجرا نمود در زمان خواندن ترانه گل پونه یکی از هواداران ستار که قصد داشت مقداری اسکناس 100 دلاری روی ستار بریزد با مخالفت مامورین هتل یا به اصطلاح بادی گاردها مواجه شد که کلی خواهش او ثمر ننشست و به دلیلی که مغایر با قوانین می خواندند انجام این کار میسر نگشت.

 

 

یکی از حوادث مهم و غیر قابل پیش بینی که در آن شب اتفاق افتاد موضوع بیماری خانم مهستی بود که مجری برنامه پس از اعلام آن با اعتراض شدید برخی تماشاچیان مواجه شد (یکی می گفت پیشنهاد بهتر داشته و به لندن رفته یکی می گفت با کاباره تهران قرارداد دارد و نمی تواند اینجا بخواند خلاصه همه چیز می گفتند جز واقعیت که بعدا معلوم شد و آن متاسفانه بیماری خانم مهستی بود حتی تهدید به برهم زدن شب نشینی می کردند و اتهام کلاه برداری به کنسرت گذار و شخص حمید شب خیز زدند (البته عده این افراد حدود 10یا 20 نفر بود).

آقای مهران که عکس العمل گروهی حضار را دید تماس تلفنی با خانم مهستی برقرار کرد و از طریق موبایل صدای خانم مهستی را که در بیمارستان در دبی بستری بود با میکرفن به گوش مردم رساند که باز قانع نشدند.

 

آقای شبخیز و همراهان که در شب نشینی شرکت داشتند و البته خود آقای شبخیر از محبوبیت خوبی خصوصا از جانب خانم ها برخوردار بودند به همراه حجتی به روی سن آمده و از آن تعداد معترض خواهش کردند که جریان پیش آمده که از اراده انسان خارج است را نادیده گرفته و در عوض حجتی برای مردم برقصد و خود شبخیز یه جوری جای خالی مهستی را پر کند ولی باز مقبول نیفتاد. پس در یک اقدام ابتدایی اعلام کردند که هر کس معترض است تشریف ببرد بیرون و پول بلیط خود را پس بگیرد. شما فکرش را بکنید دو خواننده اول را که بگذریم ستار حدود یک ساعت و نیم خوانده و مهستی هم قرار نیست بخواند مردم منطقی ما هم که شام و دسر صرف نموده اند می ماند فقط برنامه گلپا! ناگهان یک سوم سالن خالی شد و به طمع گرفتن پول بلیط راهرو پر از جمعیتی شد که همیشه شبخیز از آنها بعنوان بهترین مردم دنیا یاد می کند.

 

 

خلاصه وضع بد تر از گذشته شد آقا مهران بیا و درستش کن شبخیز کجاست؟ یک انسان می تواند دنیا را به آتش بکشد یک انسان می تواند آتشی را بخواباند چه کسی می توانست آن جمعیت معترض و طماع را به سر میزشان برگرداند و چنین جنجالی را حتی بهتر از اول خاتمه دهد جز نام بزرگ ستار.

 

 

بله دوستان ستار کسی بود که آن شب پس از بازگشت خود ُ فرمول بهم خورده را به حال اول برگرداند و حل نمود و با بزرگمردی عنوان نمود خانم مهستی پیشکسوت من است و الان متاسفانه قادر به اجرای برنامه نیست و در بیمارستان است و من حاضرم برای شما بخوانم حتی اگر تا صبح باشد و این فداکاری ستار را حیفم آمد به شبخیز تاکید نکنم.

آقای شبخیز این بزرگمرد را قدر بدانید مانند او کم داریم.

شبخیز: گل است گل.

ترانه خاکی و شازده خانم مجددا اجرا شدند و از به یاد ماندنی ترین ترانه های

زنده یاد هایده: رفتم و بار سفر بستم.

زنده یاد ویگن مثل: قد و بالای تو رعنا رو بنازم.

و دلکش و غیره ادامه داد و با چند آواز و تصنیف سنتی مثل لیلی زمان - مقیم کوی تو و . . .  تا ساعت 2 نیمه شب برای هموطنان خود خواند.

خانم و آقای شب خیز که دیگر خیالشان راحت شده بود بهترین موقعیت دانستم که گلایه خود را مطرح کنم.

خانم شب خیز من یک گلایه از شما دارم و آن اینکه چرا بیو گرافی ستار را در برنامه زوم پخش نمی کنید در حالی که من بارها این تقاضا را از شما از طریق ایمیل داشته ام درست یادم می آید در سالروز تولد ستارشما بیوگرافی شادمهر عقیلی را پخش کردید آیا این چنین شخصیت بزرگی لایق یک برنامه بیوگرافی نبود؟؟

ماندانا شب خیز: شرمنده قول صد در صد به شما می دهم که در چند هفته آینده حتما پخش کنم که به حق به قول خود هم وفا کرد و من از ایشان تشکر می کنم.

 

قسمت آخر برنامه که از ساعت 2 تا حدود 3 نیمه شب به طول انجامید صدای حنجره طلایی و اسطوره تاریخ موسیقی سنتی ایران استاد اکبر گلپایگانی بود که آواز دلنشین او واقعا بر هر شنونده ای با هر سلیقه ای تاثیر انکار ناپذیر می گذارد استاد پس از هر قطعه شعر با معنی و عرفانی یادی از ترانه های درویش، موی سپید، پس از تو نمونم برای خدا، اشک من و من تورا آسان نیاوردم بدست نمود و چه حالی به برنامه داد متاسفانه با تمام  لذتی که از برنامه ایشان بردم به خاطر مسایل پیش آمده و برخی مشکلات دیگر نتوانستم تصویری بهتر از تصویر زیر در زمان اجرای برنامه از استاد گلپا تهیه نمایم که این خود یکی از اتفاقات تلخ سفر من بود.

 

 

 

خلاصه برنامه آن شب با همه خاطرات به پایان رسد و فقط یک آرزو به دل من ماند که کاش شرایطی پیش می آمد که همه عاشقان بتوانند با کمترین هزینه و مشکلات هنرمندان خود را از نزدیک ببینند و سال آینده این امر محقق شود.

 

بر فراز آسمان دبی

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:56 توسط رضا |